
جانا تو را که گفت که احوال ما مپرسبیگانه گرد و قصهٔ هیچ آشنا مپرسز آنجا که لطف شامل و خلق کریم توستجرم نکرده عفو کن و ماجرا مپرس#حافظبلی همین طور که پیداست بلاخره پس از قرن ها :|هوم،نمیدونم چرا اما دست و دلم به کد نویسی نمیرفت،آخرش یکی از قالب های استاد رو برداشتم و یکم تغییر دادمیادمه یه چند باری بهم گفت که تغییر دادن قالب هنر نیست...دیگه واقعا واسم خسته کننده شده کد نویسی،اینکه میخواستم از صفر شروع کنم به نوشتن خیلی احمقانه بودبه قول یکی از دوستان یه مهندس از صفر شروع نمیکنه و این رو من تهش افزودم:بلکه از بقیه میزنه و میذاره واسه خودشخاک تو سر همچ...
ادامه مطلب